‏ همینگوی اینجا بود

مهر ۱۸, ۱۳۹۴
همینگوی یکی از نویسندگانی است که به دلیل سفرهایی که کرده و کتاب‌هایی که نوشته منبع الهام مهمی برای ‏صنعت گردشگری و گردشگران است. او یک نویسنده‌ی همیشه مسافر بود.

همینگوی یکی از نویسندگانی است که به دلیل سفرهایی که کرده و کتاب‌هایی که نوشته منبع الهام مهمی برای ‏صنعت گردشگری و گردشگران است. او یک نویسنده‌ی همیشه مسافر بود.

همینگوی یکی از نویسندگانی است که به دلیل سفرهایی که کرده و کتاب‌هایی که نوشته منبع الهام مهمی برای ‏صنعت گردشگری و گردشگران است. او در کتاب «پاریس جشن بیکران» طوری این شهر را توصیف می‌کند که ‏خواننده برای دیدن این شهر و قدم زدن در آن بی‌طاقت می‌شود. همینگوی یک نویسنده‌ی همیشه مسافر بود. آثار ‏بزرگش را در جایی دور از خانه و زادگاهش خلق کرد و پا به هرجایی می‌گذاشت اثر حضورش ماندگار شد. چنانکه ‏شصت سال پس از مرگش گردشگران همچنان سراغ او و رد پایش را در شهرهای دور و نزدیک می‌گیرند و حالا ‏صاحب موزه‌های بسیاری است که زمانی اقامتگاه و خانه‌اش بودند. ‏

اوک پارک، ایلینوی، ایالات متحده

ارنست همینگوی در جولای سال ۱۸۹۹، در طبقه‌ی دوم خانه‌ای به سبک خانه‌های دوران ملکه آن، در خیابان ۳۳۹ ‏اوک پارک شمالی به دنیا آمد. در واقع از همان ابتدا، آرزوی گریز از «چمن‌های وسیع و فکرهای بسته‌« حومه‌ی ‏شیکاگوی غربی را در سر داشت و اغلب پدرش را در سفرهای طولانی برای شکار همراهی می‌کرد. در شانزده ‏سالگی، اولین داستان کوتاهش در مجله‌ی ادبی دبیرستان چاپ شد.‏

پاریس، فرانسه

همینگوی و همسر اولش، هدلی ریچاردسون، بعد از مراسم ازدواجشان در بندر هورتون در ایالت میشیگان به پاریس ‏رفتند، جایی که همینگوی تا می‌توانست می‌نوشت. از همین جا بود که رابطه‌ی دوستانه‌اش را با دیگر نویسندگان ‏نسل گمشده آغاز کرد. در «یک کافه‌ی خوب در میدان سن میشل»، همینگوی روند «پیوند زدن» خودش را به ‏میشیگان توصیف می‌کند در حالی که در ساحل جنوبی رود سن مستقر بود و تند تند و بد خط می‌نوشت: «من پایان ‏پاییز را که از میان پسربچگی، نوجوانی و آغاز جوانی می‌گذشت، دیده‌ام و می‌دانم می‌شود درباره‌اش در یک جا بهتر ‏از جاهای دیگری نوشت.»‏

این مطلب را از دست ندهید:  ویرانه‌هایی که داعش به جا گذاشت

پامپلونا، اسپانیا

همینگوی بین سال‌های ۱۹۲۳ تا ۱۹۲۷ هر سال از پامپلونا دیدن می‌کرد و سفرش را طوری برنامه‌ریزی می‌کرد تا ‏با سان فرمین، فستیوال معروف و خونین گاوبازی این شهر همزمان باشد. این شهر همچنین فرصت‌های زیادی را ‏برای ماچوهای عجیب و غریب که نویسنده علاقه‌ی زیادی به آنها داشت فراهم می‌کرد. مثل وارد شدن به میدان ‏گاوبازی آماتور به دفعات متعدد برای‎ ‎گلاویز شدن با گاوها.‏

مادرید

همینگوی به عنوان خبرنگار جنگ، بخش‌هایی از سال ۱۹۳۷ و ۱۹۳۸ را برای پوشش اخبار جنگ داخلی اسپانیا در ‏مادرید و اطراف آن گذراند و بعدها از تجربیاتش در این مدت در کتاب زنگ‌ها برای که به صدا درمی‌آیند استفاده ‏کرد. او در دهه‌ی پنجاه به مادرید بازگشت تا مسابقات گاوبازی را تماشا کند و و در رستوران‌ها و کافه‌های مادرید تا ‏می‌تواند بخورد و بیاشامد؛ جاهایی مثل ال کایخون و سروسریا آلمانا. مادرید جایگاه ممتاز و نادری در دنیای ‏همینگوی داشت. در کتاب مرگ در بعد از ظهر نوشته: «مادرید اسپانیایی‌ترینِ شهرهاست و بهترین شهر برای ‏زندگی.»‏

هاوانا، کوبا

در سال ۱۹۳۹، همینگوی با همسر سومش مارتا گلهورن، خبرنگار جنگ، به کوبا رفت و ۲۲ سال در آنجا ماند. (او ‏در کوبا بیشتر از هرجای دیگری زندگی کرده) درخانه‌ای در وسط یک مزرعه به اسم فینکا ویجیا، روی تپه‌ای ‏مشرف به هاوانا زندگی می‌کرد (که حالا تبدیل به موزه شده). در این خانه بود که بخش زیادی از کتاب زنگ‌ها برای ‏که به صدا درمی‌آیند و پیرمرد و دریا را نوشت و در همین خانه بود که خبردار شد جایزه‌ی نوبل ادبیات را در سال ‏‏۱۹۵۴ از آن خود کرده. «این جایزه متعلق به کوباست، چون کار من در کوبا آفریده شد و شکل گرفت.»‏

این مطلب را از دست ندهید:  به جای ترکیه

کی‌وست، فلوریدا

شاید به عنوان تجاری‌ترین پاتوق همینگوی، کی‌وست دارد تبدیل به پاپالند (پاپا یکی از القاب همینگوی بود و پاپالند ‏به معنی سرزمین پاپا است) می‌شود که با مسابقه‌ی سالانه‌ی «همزاد همینگوی» وخانه‌ی سابقش که حالا تبدیل به ‏موزه شده، و به خاطر یک دوجین از گربه‌های شش انگشتی‌اش معروف است (همه از نوادگان گربه‌ی خانگی ‏محبوب همینگوی به اسم سفیدبرفی). با اینکه همینگوی از سال ۱۹۳۱ تا ۱۹۳۹ صاحب این خانه بود، وقت کمی را ‏در این خانه می‌گذراند و از آن بیشتر به عنوان نقطه‌ی شروع گشت‌های شکار نیزه‌ماهی استفاده می‌کرد. بخشی از ‏وقایع رمان داشتن و نداشتن، درباره‌ی قاچاقچی به اسم هری مورگان در کی‌وست می‌گذرد.‏

کچام، آیداهو، ایالات متحده

همینگوی دوست داشت در پاییز به کچام سر بزند، وقتی برگ‌های کاتن‌وود رو به زردی گذاشته‌ بودند و هوا کم‌کم ‏سرد و خشک می‌شد.‏‎ ‎این چیزها تأثیر بسزایی در نوشته‌هایش داشت. در طول اولین اقامتش در سپتامبر ۱۹۳۹، ‏اصلاحات نهایی را بر زنگ‌ها برای که به صدا درمی‌آیند اعمال کرد و در سال ۱۹۷۴ بازگشت تا روی جزایر در ‏طوفان کار کند. در طول دو سال آخر اقامتش در کچام، گاه و بی‌گاه روی شرح حالش کار می‌کرد: پاریس جشن ‏بیکران؛ با این حال هیچ وقت آن را تمام نکرد. همینگوی روز دوم جولای سال ۱۹۶۱ در نزدیکی خانه‌اش در سان ‏ولی خودکشی کرد. ‏

منبع: نیویورک‌تایمز

دسته بندی مطالب:جاذبه های گردشگری جهان

مطالب مرتبط :

نظری ثبت نشده

ارسال پاسخ